
زندگی می گذرد اما به نامردی چرا ؟



اگر کسي را دوست داشته باشي
نمي توني توي چشم هاي اون زل بزني
نمي توني دوريش را تحمل کني
نمي توني بهش بگي که چقدر دوستش داري
نمي توني بهش بگي چقدر بهش نياز داري
واسه همينه که عاشق ها دیونن
پر از بغضم پر از حرف سکوتم /تو رو گم کردم اما روبروتم/ منو برگردون اونجایی که بودم /آخه تا کی گرفتار سکوتم/ تو دنیایی که پر از آرزوهاست/ هنوزم زخمیِ سیب فریبم/ اسیر این شبای نا نجیبم/ تو خوبی کن بیا به خلوت من/ تو که میدونی من اینجا غریبم /هنوزم عکس چشمات روبرومه/ نگاه تو تمام آرزومه .
تو را می بينم ،تو را می شنوم ، تو را می گويم ،تو را می نويسم، تو را باور دارم و هميشه با توام به راستی شايدسودای عشقی در تو نيست . و شايد نخوای رسوای عشقم باشی .اما غريبه دل من، آشنابا جسمت نيست در کنارم .اما روحت هست در وجودم. روح واحساست را بارها و بارها زمزمه کردم.عشق و احساسم را بارها وبارهامرور کردم .شايد هيچ زمانی با من نباشی وبا روحم يکی نشی و نخواهی با من باشی.
شايد تو تنهای تنها رويای شبهای مهتابی زندگيم باشی.شابد تو برای ديگری باشی.اما خوشحالم که کسی نميتونه فکر و يادتو از من بگيره.اي کاش منو ببينی و وجودمو باور کنی. اي کاش در شبهای ظلمات تنهاييت تک چراغ دلت من باشم.ايکاش ارامش بعد طوفان دلت من باشم.ايکاش رسوای دلم باشی و شيدای عشقم.
ای تو قصه گوی شبهای مهتابی.ای تو ايمان شبهای تنهايی با تو بودن را روحم از تو ياد گرفت. بگو بی تو بودن را از کجا ياد خواهد گرفت.
بمان تا مرده نباشم و در اغوش تو باشم.تو که بايد شب را از ميان چشمانت معنا کرد.محبت را در قلب کوچکت معنا کرد.تو که گرمای خورشيد را در بر داری زيستن در کنار معشوق تو که می دونی عاشقم برات تا بيکرانها.
بيا ای تو ايمان گمگشته ام
ديگر گمگشته ام مباش


ديگر لحظه ای را بی من مباش
همیشه یه نفر هست که ادم بخواد با اون درد دل کنه
ولی وای به اون روزی که اون خودش درد دل ادم باشه.
خدایا اون روز را برای هیچ کس نرسون و طعم تلخ جدایی را نصیب کسی مکن
اگر چه جدایی حاصل تقدیر دنیاست .



قابل توجه اون دسته آدمهایی که می پرسن راز عشق من چیه ؟
سر عشق نهفتنی است نه گفتنی و بساط مهر پیمودنی است نه نمودنی...