اشك
ردپاي اشك
متن کارت پستال نازم پس از آن کسانی شویم که زندگی را تازه می کنند هیچ کس نمی تونست خوشحالی امروزمو حس کنه همه چی عالی بود د و س ت ت دا ر م لبالب و
اما سال نو ، از
آغوش مطهر خداوند فرا میرسد وقلب
من نیایش میکند خدایا! مرا
متبرک کن تا
هر روز که در راه رسیدن به تو گام
بر میدارم با تحسین و حیرت زیبائی را بجویم که
همانا سرشت توست. صدای پای بهار چه دلنشین می آید تپش گرم طبیعت آغاز شده
است . زمین پوست می اندازد . بهار
می آید ..... بهار می آید تا روح عشق و
زندگی بر جانها و نگاهها بدمد . بهار
دوبار ه شدن است ، نو شدن است ، فرصت است ، فرصتی
برای نگاهی دوباره به زندگی و به خود... و
بازم مثل هرسال : سالی که گذشت سالی بود سرشارخنده ها و گریه ها و خوبی ها و بدی ها و
دلشورگی ها وچشم انتظاری ها ونگرانی ها و خنده های الکی و........ و
کلی کلی پستی و بلندی های دیگه . به هر حال با خوب یا بد بودنش گذشت ولی
برای من سال خوبی بود خدا رو شکر می کنم
.خلاصه سال عجیبی بود .هر کسی یه جور این سالو تموم کرد شاید یک سری از آدمها این سال را چنین سپری کردند: سالی که گذشت براشون سال جدایی بود. سالی که گل یاس گلبرگهایش را
رایگان فروخت ، نیلوفر آبی در مرداب خودخواهی خود غرق شد. کمر پدری در زیر بار
مشکلات شکست و گونه هایش از شرم زن و فرزند سرخ شد. سالی که پدری از پدر بودنش
استعفا داد. موهای مادری از غصه ها سفید شد و دعاهایش در گوشه چهار دیواری خشتی
خانه مدفون شد. سالی که مادری در گوشه اتاق غم ها خورد. پسری در زیر بار طعنه ها
پنهان شد و آرزوهای و امیدها را در گورستان خیالش به خاک سپرد. دختری در انوار
صبحگاهی از دختر بودنش پشیمان شد و کودکی بخاطر فقر پدر و مادرش چون ابر بهاران هر
روز گریست. وشاید سالی بود که : سالی که دوست داشتن حرام شد و پرواز برای مدتها غیر ممکن بنظر رسید. جنگلها
تک درخت شدند و قبیله ها خانه ها. به محبت و راستی و عشق جایزه بهترین دروغ سال را
دادند و صداقت را نادرترین صفت سال نامیدند و دورویی را به حراج گذاشتند. ناگفته نماند. برای من سالی که
گذشت سال وصال به خدا و به عشق بود.
با سرنوشت معامله کردم. ستاره ای خریدم از نوع بی همتا که هر شب نگاهی به آن
بیندازم و با هر چشمک زدنش زنده شوم....... خدا کند امسال همه چیز بهترم بشه خدا کند چنگیز ی از راه نرسد. قلبها
را فتح نکند. سر آرزوها و امیدها را نبرد و دفتر خوبی ها را نسوزاند. خدا
کند وجودهارا به یغما نبره خدا کند کسوف و تاریکی دایمی نشه و دوباره اون خورشید از پشت سیاهی بیرون بیاد . و من مثل هرسال:وای چه قد وقت کم آووردم کسی وقت اضافه نداره ؟؟؟!!! دنیارو براتون شاد شاد و شادی رو
براتون دنیا دنیا از خدا تمنا میکنم خدایا تک خواسته ی قلبیم یادت نره
. تقدیم
به بهترینم ... مهربانم به اندازه
اسمانی بی كران و دریایی زلال تو را تقدیس می كنم و كلام ابی
رنگت را بر خانه دلم می نگارم و تنها
واژه محبتم از ان توست دیگر نسبت به
هم بیگانه نیستم احساسمان،ارزوهایمان
و نگاهمان با هم گره می خورد من تو را در
قصه های شیرین عاشقانه ام جا داده ام ودر فصل
بهار ،فصلی سبز را با هم اغاز می كنیم فصل خوش
شكفتن،فصلی پر از احساس ،همدلی و دلدادگی پنجره های
زندگی مان را به روی امید و شادی باز خواهیم كرد و ترانه خوش
اهنگ صمیمیت را با هم خواهیم خواند گل هایی از
مهربانی و خوشبختی در باغچه دلمان خواهیم كاشت تا بعد از این
صداقت مان صدای زلال
خوشبختی ما را به افق های دور دست برساند من همیشه با
قلم محبت بر روی گلبرگ های عشق با دستانی پر
از مهر و چشمانی لبریز از باران از میان
هزاران واژه برای تو دوستت دارم را انتخاب می
كنم جاودانه... مهربانم ،
زیباترین احساساتم را با قلم عشق نثارت خواهم كرد مهربانیت را دوست
دارم چرا كه بوی
بهترین یاسهای زندگی را برای من تداعی می كند صدای قلبت را
دوست دارم چرا كه
زیباتربن اهنگ زندگی را می نوازد دست پر از
مهرت را دوست دارم چرا كه بذرهای
محبت را بر زمین وجودم می پاشد چشمانت را دوست
دارم چرا كه
زیباترین مروارید های عالم در این صدفها نهفته
است بهتر از عشق
بر تو عاشقم یه روزایی توی زندگی هر ادمی هست
که انگار وزنه به پای عقربه های ساعت میبندن....یه روزایی هست که انگار هرچی چشم
به ساعت میدوزی نمیگذره
... یه روزایی هست که پری از هراس و دلهره ...پری از چی میشه ؟ و چی
قراره بشه؟ یه روزایی از روزای خدا هست که ارامش قهره با دلت...هرچی هست فقط و
فقط نگرانیه و ارزوی گذر هرچی زودتر لحظه ها... که زودتر روزها و ثانیه ها بگذره
...زودتر برسه اون روزی که مدتها بوده آرزوش رو داشتی و برای رسیدنش منتظر بودی.... ترس و نگرانی و هول و هراسی که بودنش هم نمک به زخم کندی گذشتن
ثانیه ها میزنه و هم رنگ شیرین انتظار میپاشه به لحظه هات...انتظار شیرین این روزای زندگی از همون روزاست...الان اگه بخوام باید بگم چشم به
هم زدیم و این چند ماه گذشت اما نه به چشم بر هم زدنی نبود.... شیرینی
و تلخی هایی داشت...دل بزرگ میخواست و چشمی که بشه گاهی اوقات بست و قدرت فراموش
کردن و بخشیدن داشت که خدارو شکر متقابل بود. روزای خوبیه....شمارش معکوس رسیدن به یه خواسته.... رسیدن به یه .رسیدن
به .... شب که می شه فشرده می شم در خیال تو درگیر نگاه توام با این همه سوال حل المسائل من: نگاه همیشه
گاه و بی گاه توست خدایا شکرت به خاطر همه چی فقط اونچیزی که شاید اسمش صبر باشه رو
تو قلبمون بیشتر کن دوستت دارم و خواهم داشت تا زمانیکه شاخه نازک نرگس به آب پاک و زلال نیاز دارد التماس دعا بار ها و بارها نوشتم و باز هم می نویسم برای تو،برای لبخندی نو... گلواژه های عاشقانه فراوانند خطاب به آنان که کمتر بهره ای از موهبت عشق را ادراک کردند. و من امروز در میان شوق حیرت افزای دلم به سوی تومی شتابم نمی دانم از میان این همه کلمه های عاشقانه کدام را برگزینم که شایسته تو و عشق تو باشد و بتواند ساکن حریم دل من را لحظه ای کوتاه تا تنگنای زبان و بیان آورد و سکوت دل را با صدای گلو در هم آمیزد کدام کلام می تواند تنها بخشی کوچک از احساس درون را بنمایاند؟ واژه های عاشقانه را بسیار دوست دارم اما در برابر عشق به تو حقیر و ناچیزند پس بگذار امروز هم در کویر واژه ها گم نشوم و در جنگل سبز سکوت به تو فکر کنم و روزم را با تو سپری نمایم بگذار تو آوای دل من را بخوانی که از هزار هزار واژه عاشقی گویاتر است بگذار از نزدیک ترین جایگاه قلبم تو را لمس نمایم بار ها و بارها نوشتم و باز هم می نویسم که بخوانی تا بدانی و تنها چیزی که سرکشی ام را آرامش می بخشد فقط تویی عاشقانه دوستت دارم احساس عاشقانه... تویی یک شعر تازه از یک کتاب عاشقانه ، زیباترین شعر ،قشنگترین کلام پس میخوانم تو را برای تو ، برای تو که برایم بهترینی ای شعر عاشقانه ام ، تویی تنها کلام صادقانه که از تو میخوانم با شور و شوقی عاشقانه هر چه از خوبیها بنویسم هنوز چند خطی را باید آخر صفحه دفتر عشق خالی گذاشت تو آنقدر خوبی که صفحات زندگی همه از مهربانی هایت پر شده زندگی راه نفسگیریست اما من جای تو نیز نفس خواهم کشید راه دشورایست اما من جای تو نیز سختی خواهم کشید تو فقط پا به پای من بیا که به آخر خط برسیم آخر خط این انتظار رسیدن برای ... این احساس من است از روزهای شیرین با تو بودن احساسیست جاودانه برای یک عمر دیوانه ی تو ماندن تو را دوست دارم ای فرشته تورا دارم برای همیشه همیشه ماندن ، همیشه نفس کشیدن و با عشق مردن دوستت دارم ای جاودانه خدایا! ای تنها روشنی قلب من! خودت میدونی چی تو دلمه.نمی
خوام زبون به حرفای دلم وا کنم.تو رو به بزرگیت ....... پی نوشت 1:
چونان گنجشکی سرمازده روی شاخسار
بی برگ درخت روبه روی پنجره، چشم دوخته ام به قناری خوش لهجه ای که در قفسی
زیبا در اطاق گرم و زیبای روبه رویم نشسته است.. دل بسته ام به آوازی که دلم را گرم کند و
بالهای یخ زده ام را بگشاید.. در این دنیای بی انصاف و ناجوانمرد،در
چنبره تردید دست و پا می زنم و هرچه بیشتر می اندیشم دلواپس تر می شوم قناری خوش لهجه چمنزارهای سبز ...سرما
بیداد میکند و این گنجشک کوچک تاب سرمای اسخوان سوز را ندارد....آوازکی
بخوان که دلم می لرزد از این سرما... پی نوشت 2: نمیدونم
واسه چندمین بار بود که امروز دلم شکست صدای شکستنمو فقط خودم شنیدم اولش آروم ترک
خوردم بعد ذره ذره خورد شدم هر چی فک میکردم آخه چرا ؟؟ جوابی پیدا نمی کردم صبح
که بیدار شدم هوا خیلی خوب بود دلم هیچ چیز جز مهربونی نمی خواست فقط یه جرعه
مهربونی اما.... اشک
های بی صدایی که از گوشه ی چشمم آهسته و آروم و مظلوم لیز میخوردو گرماشورو دستم
حس میکردم داغ داغ از ته دل . دلم به حاشون سوخت با پشت دستام آروم آروم پاکشون می
کردم صورتم شورزارشده پترس کجایی که انگشتتو فرو کنی تو چشام سد دلم چکه چکه میکنه
. چشامو بستم خابم برد خابای قشنگی دیدم دوس نداشتم بیدار شم با صدای اس ام اس
بیدار شدم با عجله رفتم سمت گوشی چند بار رمزشو اشتباه زدم و تا باز شد گفتم خدایا شکرت یعنی همه چی آروم شده ولی ن ن ن
.... دوباره
اشکی که همدمم شد و هرچی سعی کردم همه چی آروم تر بشه اما نشد بدتر شد و بهتر نشد
. خیلی
خوشحال وشاد خبریودادم خب پیش خودم فکر
کردم مهمه اما مثل چند دفعه ی قبل فهمیدم وقتی نمی دونم حرف نزنم وساکت باشم دلم
لرزید و یه دلشوره ای که آخه چرااااااا؟! خدایا
امیدمونو نا امید نکن از
دعای خیر بی نصیبم نزارید دلهره و نگرانی و گوش دادن به آهنگ متناسب با حال خودم از معین :
کنارم هستی و اما دلم تنگ
میشه هر لحظه . . کـاش مـی فـهـمیـدی قـهـر میـکنم تـا دسـتـم را مـحـکمتر بگیـر یو بـلـنـدتـر بـگـویی:بـمان...نـه ایـنـکـه شـانـه بـالا بـیـنـدازی ؛و آرام بـگویـى هـر طور راحـتـى دوستت دارم لبالب به مخفی ترین اتاق قلبت سری بزن؛ واسه ملاقات رویاهای کودکی ات، واسه احوال پرسی از آرزوهای دلخواستنی ات، واسه نفس کشیدن تو هوای عمیق آرزوهای باشکوهت. برای زنده کردن تصویر پیش از وقوع رویاهای به بار نشسته تو ذهنت، درست همون طور که می خوای تو واقعیت رخ بده. نکنه خیلی وقته در این اتاق قفل مونده و یادت رفته، آرزوهات مدتهاست تو انتظار رسیدن نشستن. نکنه بس که بهشون سر نزدی و حالی ازشون نپرسیدی به خواب رفتن؟ همه ما واسه طی مسیر زندگی به آرزوهامون نیازمندیم، رویاها جاذبه ادامه زندگی هستن، وای از روزی که مسیر اون قدر مشغولمون کنه که مقصد یادمون بره، در این صورت چه تضمینی هست که بی آرزو به همون جایی برسیم که می خواستیم؟ ما زندگی می کنیم تا صرفا زنده باشیم. بیشترین شیرینی زندگی متعلق به لحظه های شیرین رسیدن به آرزوهاست و تا آرزویی نباشه شیرینی لحظه رسیدن بهش معنا پیدا نمی کنه. یه لحظه زندگی کردن بدون هیچ آرزویی رو تصور کن، بدون آرزو، امیدی نمی مونه. و بدون امید، زندگی جای لذت می تونه پر از رنج باشه. همین حالا از همه فکرای عالم غافل شو، مشغله ها رو رها کن، درای ذهنتو روی همه نگرانی های روزمره ببند و پنجره هاشو رو به آرامش باز کن و یه نفس عمیق دیگه بکش. خودتو توی تصور این خیال طوری رها کن که انگار خودی و خودت و رویای عمیق باشکوهت. اگه رویاتو گم کردی همین حالا وقتشه برگرد تا پیداش نکردی از این خیال بیرون نیا. سرگرم رویاهای بدلی نشی، که هیچ بدلی جای اصل رو نمی گیره. به رویاهایی فکر کن که ریشه اش به آرامش و رضایت قلبی خودت می رسه، نه اون چه صرفا به خاطر توقع جامعه و حرف مردم فکر می کردی باید به دستش بیاری. به آرزوهایی فکر کن که اشتیاق رسیدن بهش وجودتو گرم می کنه، رویاهایی که روحتو واسه رسیدن بهش بی قرار می کنه. تو حس رسیدن به آرزوهای دوست داشتنی ات غرق شو، تو هوای عمیق ترین آرزوهات چند تا نفس عمیق بکش و سبک شو. از قاب و شیشه عکس آرزوهات عبور کن. ذوب شو و از جنس ذرات آرزوت دوباره متولد شو.از مرز زمان و مکان عبور کن و تو آرزوت حل شو. تصویر رویاهاتو زنده کن. اون قدر زنده ببینش که انگار در اونها زنده ای، بذار نفس بکشن و باهات حرف بزنن. بذار آرزوهات با شفافیت زندگی جون بگیره. چشم هاتو ببند و این بارطوری اونا رو باز کن که همیشه همه چیز رو زنده و در حال وقوع ببینی، همه حرکت ها، تک تک رنگ ها، حجم ها، ابعاد. غرق شنیدن شو طوری که همه صداها رو بشنوی. همه چیز رو با ریز ترین جزئیات تصور کن، رویاتو لمس کن، جنسشو بالامسه ات مرور کن. اگه واسه برآروده شدن آرزوهات تضمینی غیبی و محکم وجود داشت، چه آرزویی می کردی؟ اگه وقتی یه آرزو تو ذهنت می درخشید، این قدر اما و اگر مزاحمت نمی شد، اگه به ازای هر رویای بزرگ و پسندیده از سمت خدا یه هدیه بزرگ تر دریافت می کردی، اگه خدا بهت می گفت من نشستم تا تو فقط آرزو کنی و من برآورده کنم، با تضمین استجاب، چی می خواستی و چند تا آرزو داشتی؟ خودتو در بند نداشتن امکانات و مقدمات و شرایط محدود نکن. در ذهنتو به روی همه محدودیت ها ببند. الان وقتی نیست که فرصت دست یابی به گنج ارزشمند آرزوهاتو با افکار منفی از خودت مضایقه کنی، فکرت آزاده هر جا دلش می خواد بره و بزرگ ترین آرزوهای عالمو داشته باشه. در ازای تمام دفعاتی که در مقابل یاس رویاتو وگذار کردی، این بار جلوی هرچی فکر منفی محکم بایست قلبت مکان مقدسیه، هر حس نامحرم و غریبه ای رو توش راه نده. چی می تونه فکرتو، آرزوهاتو محدود کنه غیر از ترس و تردید؟ حاضر نشو لذت فکر کردن به آرزوهاتو به خاطر رنج ترسیدن و تردید از نرسیدن به اونا فراموش کنی. فقط بدون هیچ محدودیتی به آرزوهات کمک کن تا از عمق قلبت جرات رشد کردن و شکوفا شدن و ابراز رو پیدا کنن. باید اول بذر آرزوهاتو تو زمین ذهنت بکاری تا رشد کنه و به رسیدن برسه. آرزوهاتو هرگز قلم نگیر، حتی اگر اون قدر بزرگن که دور از ذهن به نظر می آن که اگه کسی اونا رو بشنوه به بلند پروازی محکومت کنه. آدمای زیادی رو دیدم که هرگز نتونستن ظرفیت ذهنشونو قد رویاهاشون گسترش بدن و به خاطر همین محدودیت ذهن خیلی از رویاهاشونو فرامشو کردن. می دونی، سایز آرزوها با اندازه روح آدما متناسبه، برای همین همیشه اونایی که جسارت داشتن رویاهای بزرگ تری رو دارن و از همسویی نیروهای مثبت کاینات بهره بیشتری می برن. چون آرزوها یه جور سپرده هستن، که آدما می تونن بر حساب موجودی اون برای پیشرفت از کاینات وام بگیرن. کاینات همپای آرزوهامون، کمکمون می کنه و راه رو برامون باز می کنه. اگه موجودی سپردمون ناچیز و کم باشه، مسلما نمی تونیم وامی با مبلغ بالا دریافت کنیم. برای دریافت هر موهبتی اول ابید اونو تو ذهنت دیده باشی پیش از اون باید اون موهبت رو خواسته باشی و به دنیات دعوتش کرده باشی. به دور و برت نگاه کن، یه نگاه متفاوت، هر چی در اطرافت وجود داره روزی فقط یک رویا بوده که سازندش جسارت پیگیری و دنبال کردنشو داشته. رویاها، خیلی قدرتمندند. اونقدر که حتی می تونن مسیر زندگی مون رو عوض کنن. آرزوهاتو دست کم نگیر و اونا رو هرگز فراموش نکن. رویاهای واقعی همیشه مجاب کننده هستن و همراه خود قدرتی عظیم دارند. اونا همیشه ارزش دنبال کردن رو دارن. واسه دنبال کردن رویاهات هرگز تردید نکن حتی اگه تنها کاری که الان قادری انجامش بدی مرور مکرر وقوع رویاهات تو خلوت و تنهایی باشه این کار راههای شگفت و نامریی رسیدن به رویاهاتو به مرور بهت نشون می ده. اگه شک داری فقط امتحان کن. مطمئنم که از نتیجه اش شگفت زده می شی!!! من هیچ وقت فراموش نمیکنم چیزایی که یه روز برام آرزو بوده و بهش رسیدمو الان برام شده خاطره مثل: 1.نوشتن با خودکار :همیشه دوست داشتم تو دوران ابتدایی با خودکار بنویسم اما هر وقت با خودکار مینوشتم معلمم یه منفی بهم می داد آخه چه فرقی به حالش داشت !!! 2. زدن مقنعه مشکی :وقتی بچه بودم یکی از آرزوهام زدن مقنعه ی مشکی بود . 3. شستن ظرف بدون استفاده از میزی که زیر پام میزاشتم . 4.همیشه دوست داشتم 20 ساله بشم . 5. دوست داشتم مهندس بشم . 6. دوست داشتم رانندگی کنم . 7........ خیلی چیزای دیگه .شاید اینا الان کوچیک به نظر برسه ولی زمان خودش یه آرزوی بزرگ بوده. گاهی وقتا ننوشتن هُنـــــــــره گاهی وقتا حرف نزدن شاهکار ِ گاهی وقتا پرواز وقتی قشنگه که حسش کنی نه اینکه بپری تا حس بشی صدای مهربان پدر در گوش: زندگی مثل یه نخ میمونه که هر چی بکشی از کیفیت و استحکامش کاسته میشه سعی کن زندگیت مثل کش باشه که هر چی میکِشیش آماده تر باشه برای پرش به سمت آینده و جلو و اگه به خاطر آدمها زندگی میکنی زیاد زحمت نکش بالاخره تغییرت میدن زندگی وقتی زیباست که خودت بهش شکل داده باشی حتی اگه این شکل،از نظر دیگران زشت و نازیبا باشه ... پی نوشت1: پر از سکوتم .... فریادهایم را سکوت میکنم .... فریاد هایم در چشمانم جمع شده ... اگر به چشمانم بنگری صدای فریاد اشکهایم گوشت را کر می کند .... بغض ... اشک ... سکوت .... منو تنهایی اتاق ...سکوت و ترس از همه چی ..... شکستن در خودم .... گریه های بی امان تا پاسی از شب.... تنهاییی .... آرامش.... حس دستان خدا یر شانه هایم ... حس پاک شدن اشکهایم با دستان مهربان ..... هر وقت که می گریم حس میکنم ضعیف شده ام ... اما نه من پر از احساسم و بارانی باید تا رنگین کمانی باشد . خدایا بیشتر از هر وقت به یاریت نیازمندم دستهایم را گرفته ی رهایم مکن به خداییت قسم دلم مهربان است اما...... پی نوشت 2 : سکوت و تنهایی و تاریکی و سردی اتاق .... قاصدک و صدای عقربه های ساعت و چشمان خیره به صفحه ی گوشی ....گوش دادن به آهنگ تو دنیای منی اما .... تپش قلب .... هق هق نمیه شب ..... تمنایی برای آرامش .... روح پژمرده و دل شکسته ... فریادها ... سکوت ... لرزش دستهایم ... سردی پاها بی رمقم دنیا .... انسان .... ارزش ...!!! به خاب رفتن روی میز کامپیوتر و خشک شدن گردنم ...دیدن خابهای بی ربط: عقاب فاتح قله های زندگی ام بیداری و دل شوره های ی پی در پی ..... پر از بغضم پر از حرف سکوتم . دوست عزیزم خواهری ناز کسی که تو رو دوست داشته باشد باتو میماند برای داشتنت می جنگد اما اگر دوستت نداشته باشد به هر بهانه ای می رود براي تمام رنجهايي كه مي بري صبر كن ، صبر اوج احترام به حكمت خداوند است گاهی زندگی را میتوان لمس کرد و گاهی میتوان آن را از پشت قابی نگریست...چه زیباست آن نگاه های گرم که از پشت قابی شیشه ای به خیابان های سرد خیره میشوند و از یاد میبرند که در میان شهر باد می وزد.لمس زندگی از پشت قابی شیشه ای..پرازغمم...پرازدلتنگی...پر از تنهایی...هیچ کس نمیتونه بفهمه این روزا چه حالی دارم...می خواهم پر بکشم از این شهر ماتم زده این شهر پر نیرنگ و مردم هایی که در آن از دوستی ها رنگ می بازندنگاه ها با هم قهرو آدم ها سرد و بی روحندشهری که در آن آرزو جرم است اینجا کلاغ ها زیبا می خوانندعلف ها می رویندحرف ها می پوسنداحساس ها می میرندخورشید اینجا تبعید شده ابرها باران را دریغ می کنند اینجا خواب هایش پریشان است که تعبیرش را نمی دانم. ترم پنج هم با همه ی خوبی ها و بدی ها ش گذشت برام قشنگ ترین ترم بود خوبیاش بیشتر بود با اشتیاق با دانشگاه رفتن و منتظر بودنو و همه و همه چیزش قشنگ یود ترم شب بیداری و سختی بود و لی قشنگیاش یادم نمیره ترمی پر از اضطراب و دلتنگی و دل گرفتنا. شنبه ها برام قشنگترین روز بود. صدای قطار و اومدنا. این ترم با همه ی سختیاش خیلی چیزا یاد گرفتم خیلی از آدمارو شناختم تلنگرای قشنگی بهم خورد .روزای سخت پروژه استرس روز ارائه همش برام قشنگ بود حیف که تموم شد و رفت و واسه من همش ی خاطره شد. امتحانارو با همه ی سختی هاش به پایان رسوندم . خیلی چیزا شنیدم اذیت شدم به خاطره اشتباهاتم که فک نمی کردم اشتباهه و از اعتبارا به نوعی کم میکنه ولی من به تسکین دهنده نیاز داشتم فک می کردم چه قشنگه حس داشتن یه آرامش که بگه غصه نخور و این نیز بگذرد .ولی من شده بودم مایه ی عذاب .دیروز که 2 تا امتحان داشتم با هزار بلا تمومش کردم هواسم همش پرت می شد .کتاب دستم بود ولی ذهنم جای دیگه . امتحان که تموم شد کتی گفت خلاص شدیم و لی من اصلا دوس نداشتم تموم شه اصلا .دوس داشتم برگردم به عقبو اشتباهاتی که کردمو دیگه تکرار نکنم و ی قولی داده بودم و واسه عمل کردنش خیلی تلاش کردم ولی اگه نشد اون چیزی که باید بشه واسه اون قول مقصر من نبودم چون تلاشمو کردم از صبحش حال خوبی نداشتم یه حس خیلی بدی بهم دست داده بود کرور کرور غم تو دلمو حس می کردم چند بار تو دانشگاه تو جمع بچه ها چشام پر شد و بغضمو فرو بردم همه فک می کردن واسه امتحانه ولی ایندفعه اصلا نگران امتحان نبودم ی اشتباه بزرگ کرده بودم بی منظور.وقتی اومدم خونه اولین کاری که کردم اومدم تو اطاقمو نشستم یه دل سیر گریه کردم ولی دلم هر چی خودشو می تکوند آروم نمی شدم مگه اشک، زیباترین شعر و بیتاب ترین عشق و گدازانترین ایمان و داغترین اشتیاق و تبدارترین احساس و خالصترین گفتن و لطیفترین دوست داشتن نیست که همه، در کوره دلم، به هم آمیخت و ذوب شد و قطرهای گرم شده، که بتونه آرومم کنه ولی اصلا آروم نشدم ی مسکن خوردم و چشامو بستم صد بار از خاب پریدم آشفته بودم دلیلشو نمی دونستم. آخر شب چشامو باز کردمو خاستم یکم دردو دل کنم که یه درس اخلاقی بهم داده شد که قرار شد دیگه از دردوفشار و درس حرف نزنم ..... ولی ...... امیدوارم بتونم . مقصر تمام کمال همه ی کاستی ها شدم .خدایا کمکم کن. پی نوشت ۱: امروزم که از خاب بیدار شدم ی لیوان شکستم شیشه ش با بی رحمی تمام فرو رفت توی پام فقط ی روز گذشته دلم واسه دانشگاه و ... و درختای بیدش و گنجشکای نازش خیلی تنگ شده . این روزها خیلی دلم تنگ می شه دلم برای خنده های از ته دلش و خودش تنگ می شه دلم برای همه بچه های خوب دنیا تنگ می شه دلم برای همه آدم های پاک و بی ریا تنگ می شه دلم برای همه مادربزرگ های پیر و مهربان تنگ می شه دلم برای همه لحظه های دلتنگی ام تنگ می شه دلم برای کودکانه ترین لحظه های شاد زندگی ام تنگ می شه دلم برای همه لحظه های بارانی سکوت و دعا تنگ می شه دلم برای همه چیزهای خوب خدا تنگ می شه این روزها خیلی دلم برای خدا تنگ می شه دلم می خواد بارون بیاد و لی هوا گرم باشه بتونم بم زیرش و قدم بزنم بدون چتر .دلم واسه خیلی چیزا تنگ شده دلم واسه انگشترم که که سنگش افتاد تنگ شده هر بار که اون مسیرو میام با دقت تمام نگاه می کنم امید دارم که سنگشو پیدا می کنم . خیلی دوسش دارم خیلی حیف شد . پی نوشت ۲ : می خوام : به روبرو نگاه کنم به فردایی که دوست دارم تو هم توش باشی به روزهایی که از حس خواستنت سرشاره از لحظه هایی که عقربک هاش رو به آستان با تو بودنم پیوند میزنه و شبهایی که سیاهی ش را با حسی ناشناخته به روشنی نگاه تو میدوزد دوست دارم با خودم تمام واژه های سپیدی که تو را برام معنا میکنه تکرار کنم و از تمام شاخه های آویخته درخت یاس به یاد عطر نفسهات گلی بچینم و آن رو در گوشه گوشه اتاق خالی ذهنم آویزون کنم تا تمام دالان های یادم از عطر رویت و حضور بی بهونه ت مالامال شه خوب میدونی خوب میدونی که من با ثانیه ثانیه با تو بودن زندگی میکنم و لحظات بی تو بودن را با بی رحمی قتل عام میکنم ... و برای آن وقتهایی که هستی در دلم جشن برپا میکنم و با نگاه رویاییت جای جای دلم را آذین میبندم نمیدانم میدانی یا نه لحظه تولد من به همان ثانیه ای برمیگرده که تو برای اولین بار به من گفتی سلام بر لحظههایی که تو را آوردند دوباره تو...... دوباره من..... دوباره ما.... نفس نفس نگاه.... نفس نفس دلتنگی..... در آغوش آرامش..... و چشمهای بیقرار.... پر از صدای قلبهایمان .... و تلاطم دلهایمان .... و انتظاری که .... پایان دهند این بیتابی را.... که پایانی نیست بر این بیقراری .... آه که چشمانت چه بیتابم می کنند..... وترنم زمزمه هایت و نجواهای عاشقانه ت ..... که تمنایم را بی حد می کند..... و لحظه ی وصال که شیرینی اش.... همه عشق است و همه عشق..... که هر بار آمدنت رویایی ست..... و نهایت آرامش است.... و می دانی که همیشه بیتاب و بیقرار.... هر لحظه عاشق تر از قبل..... هر ثانیه دلتنگ تر..... و عشقی که هر لحظه بیشتر میشود..... و من که همیشه با همه ی عشقم منتظرت می مانم.... دوستت دارم با همه وجودم.............. دلم تنگ است، نميدانم ز تنهايي پناه آرم كدامين سوی . گاهی نیاز داری به آغوش گرم عشقت، كه تو رو فقط و فقط واسه خودت میخواد...كه وقتی تو اوج تنهایی هستی ،با چشماش بهت بگه : هستم تا ته تهش ! هستی !؟ واینکه دستاشو بگیری وبانگاه گرم و پر از اشک و احساس بگی هستم تا تهش هستم. گاهی دلت می خواد فقط و فقط صداش کنی ..... گاهی دلت می خواد فقط حرف بزنه و گوش بدی و با تک تک کلماتش جمله ی زندگی بسازی ... گاهی می خوای دوست داشتنتو داد بزنی ..... گاهی نمی دونی دوست داشتنتو کجا داد بزی و چطور ... گاهی هر کار و اسه بهتر شدن می کنی ولی بدتر میشی .... گاهی می خوای فقط داد بزنی و بگی خدایا ........... گاهی دلت بهانه هایی می گیرد که خودت انگشت به دهان میمانی... گاهی...... خدایا آسمون دلم امشب ابریست و خیال باریدن ندارد دیدن آلبوم عکسای دوران کودکی و گریه های بی صدای مادر برای تجلی خاطرات عزیزانی که دیگر در جمع ما نیستند دلشوره ها و دلنگرانی های پی در پی رنجاندن دل عزیزی که شاید تنها و تنهااز حساسیت های بی جای من منشا میگرفت اما من نسبت به تعهدات و گل خودم مسولم و انتظار پاسخی دارم نمیدانم چرا جمله ی هر عملی عکس العملی دارد را نظاره گر نیستم حرفهایی تند و بی حسابی که از دل شیشه ای م و بی منظور بیان میشد دلی که همانند شیشه از گرمی و سردی برخوردها ترک بر می دارد و تنها منظورش این بود که گلم ، دلم ، عزیزم حرمت خودت را نگهدار و انسانهای گرگ صفت در پیرامون اندک نیستند اما نشد . خدایا به خداییت قسمت می دهم پناهم ده ، یاریم کن دستهایم را بگیر و نیاز دستهایت را برای پاک کردن اشک هایم در دل احساس میکنم گرمی دستانت را برای نوازشم می ستانم یارم کن صبر و طاقت فراوان را در دلم جای بده تو خودت میدانی که رنجاندن و آزردن کار دل کوچکم نیست دلم مهربان است و هر چه میکشید از رو دلسوزی ست امشب شاکی بودم از دلی که تنها و تنها آیین نگه داشتن راز را پیشه گرفته بود و توان نگهداری حرفایی تنهاکه تنها مقصرش دلم بود را نداشت پشیمانم از حرفها و گفته هایم . چشمهایم دریای بارون است و دوباره اشک ... اشک ... اشک و بغضی که گلو رو میفشارد و سخت گره خورده . و دوبار ه هق هق نمی شبو تمناهایی از از ته دل و نیاز فراوان به آغوشی گرم آغوشی که سخت مرا در آغوش میکشدو حس آرامشی میدهد و پا کنی دارد به وسعت دریا که ناراحتی ها را پاک میکند خدایا پناهم ده کمک کن حرفامونو بهتر درک کنیم باران می بارد.... از چشم یا آسمان فرقی نمیکند باران وقتی بر زمین افتاد دیگر باران نیست وقتی که دلم بارانی میشود در آسمان چشمانم غرق میشوم و فراموش میکنم که هوا پاییزی است. برمی خیزم تا پنجرهها را به روی خزان ببندم، بیم دارم خزان خاطراتمان را غارت کند. از پنچره اتاقم به بیرون نظاره میکنم باغچه از حجم علفهای هرز سکوت انباشته شده دل نگران و چشم انتظار بهار است و حیاط خانه دیگر شور شوق قبل را ندارد و من از خلوت کوچه دلم میگیرد می بارمو می بارم باریدنم نشانه ضعف نیست میدانم بارانی شدن، دل آسمانی میخواهد ولی ... . بوی خاک تمام اتاق را گرفته، بوی خوشی که از اندام آدمی حس تعلق می زداید در دل شب دعای من گریه ی بی صدای من بانگ خدا خدای من به خاطر تو بودو بس خدایا پناهم ده مرد از راه می رسه ناراحت و عبوس زن:چی شده؟ مرد:هیچی ( و در دل از خدا می خواد که زنش بی خیال شه و بره پی کارش) زن حرف مرد رو باور نمی کنه: یه چیزیت هست.بگو! مرد برای اینکه اثبات کنه راست می گه لبخند می زنه زن اما "می فهمه"مرد دروغ میگه:راستشو بگو یه چیزیت هست تلفن زنگ می زنه دوست زن پشت خطه ازش می خواد حاضر شه تا با هم برن استخر. از صبح قرارشو گذاشتن (مرد در دلش خدا خدا می کنه که زن زودتر بره ) زن خطاب به دوستش: متاسفم عزیزم.جدا متاسفم که بدقولی می کنم.شوهرم ناراحته و نمی تونم تنهاش بذارم! مرد داغون می شه "می خواست تنها باشه" ............................................................................... مرد از راه می رسه زن ناراحت و عبوسه مرد:چی شده؟ زن:هیچی ( و در دل از خدا می خواد که شوهرش برای فهمیدن مساله اصرار کنه و نازشو بکشه) مرد حرف زن رو باور می کنه و می ره پی کارش زن برای اینکه اثبات کنه دروغ می گه دو قطره اشک می ریزه مرد اما باز هم "نمی فهمه"زن دروغ میگه. تلفن زنگ می زنه دوست مرد پشت خطه ازش می خواد حاضر شه تا با هم برن استخر. از صبح قرارشو گذاشتن (زن در دلش خدا خدا می کنه که مرد نره ) مرد خطاب به دوستش: الان راه می افتم! زن داغون می شه "نمی خواست تنها باشه" 
![]()


خودت می دونی عادت نیست فقط دوست داشتن محضه
کنارم هستی و بازم بهونه هامو میگیرم
میگم وای چقدر سرده میام دستاتو میگیرم
یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی میمیرم
از این جا تا دم در هم بری دلشوره میگیرم
فقط تو فکر این عشقم تو فکر بودن با هم
محاله پیش من باشی برم سرگرم کاری شم
می دونم یه وقتایی دلت میگیره از کارم
روزاییکه حواسم نیست بگم خیلی دوستت دادم
تو هم مثل منی انگار از این دلتنگی ها داری
تو هم از بس منو می خوای یه جورایی خود ازاری
کنارم هستی و انگار همین نزدیکیاس دریا
.

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
برات آرامش و آسایشو با هم از خدای رنگین کمون میخوام ![]()
و مسافر صبور دشتهای بی کران آن
به دره های عمیق احساس خویش سفر میکنم
واکنون ....

![]()
. داشتم تمرین می کردم ساکت باشم و چیزی نگم . ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دوستت دارم![]()
![]()

پريشان حالم و بي تاب مي گريم و قلبم بي امان محتاج مهر توست .
نميدانی چه غمگين رهسپار لحظه های بی قرارم من به دنبال تو همچون كودكی هستم ومعصومانه می جويم پناه شانه هايت را كه شايد اندكی آرام گيرد دل.
دلم تنگ است وتنهايي به لب می آورد جانم بيا تا با تو گويم از هياهوی غريب دل كه بی پروا تلنگر ميزند بر من و می گويد به من نزديك نزديكی به دنبال تو ميگردم ، به سويت پيش می آيم ، چه شيرين است پر از احساس يك خوشبختی نابم ...
گاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید فریادشان بزنی اما سکوت می کنی...
گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات...
گاهی دلت نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری انگیزه ای برای فردا نداری و حال هم که...
گاهی فقط دلت میخواهد زانوهایت را تنگ در آغوش بگیری و گوشه ای گوشه ترین گوشه ای...! که می شناسی بنشینی و"فقط" نگاه کنی...
گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود...
گاهی دلگیری...شاید از خودت...شاید


ضربان قلبم به شماره می افتد انگار کسی می خواندم، دگربار از خاک زاده می شوم، از گرمی نگاهت رگ های من می جوشد، سینه ام می تپد، ضربان تو را می یابم، چشم می گشایم، هنوز خیس است، تازه از راه رسیده، خودم را می بینم، پای سجاده تو، بوی خاک گیجم کرده، مستم، بوی تو را دارم، غرق یاسم، پیچیده در حریر خاک.
سهم من ازاین خاک به اندازه سجاده توست و شکوه قدقامتم، در حظور تو، پای سجاده تو خاک شدن است، می ایستم، پیش چشمانت، خدا را می خوانم و تورا از خدا و رسیدن به آرزوهای تمامی بندگان را تنها و تنها و هزار باره از خودش می خواهم ،آسمان دل من رحمت باران می جوید، کاش مدام باران ببارد..

قصه زندگی
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

تمام چسب زخم هایت را هم که بخرم
قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت


