![]() |
![]() |
|
| ردپاي اشك |
|
یه روز وقتی به یه گل نیلوفر نگاه می کردم ترس تمام وجودمو برداشت که شاید منم یه روزی از روی غرور مثل گل نیلوفر تنها بشم . گمان می کردم او از زیبایی بی نظیرش در مرداب به خود می نازد . بعد به سرعت از کنار مرداب رد می شدم. حالا که خودم شدم مرداب در جستجوی گل نیلوفری هستم که از تنهایی نمیرم و حالا می فهمم گل نیلوفر مغرور نیست اون خودش رو وقف مرداب کرده تا مردابی که همه از آن می گریزند تنها نباشد!!!
مرا دریاب !!!!!!! منم مرداب..... زیر آوار خاک ....... آرزویم در دست باد مرا بشناس !!! منم فریاد .... منم آوا ..... منم ،خردم، زیر حجم یاد صدایم تنگ گلویم لنگ......... نگاهم بنگ ... منم نیلوفری در دست مرداب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 20:16 توسط مهسا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من اشكي درخشانم كه از چشمان زيباي فرشته اي پاك بر دامان سبز زمين چكيده ام و از رد پاي خيس من رود زندگي جريان گرفته است
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
|
RSS
|