![]() |
![]() |
|
| ردپاي اشك |
|
به پایان رسیدیم اما نکردیم آغاز ، فروریخت پرها اما نکردیم پرواز، ببخشای ای روشن عشق بر ما ببخشای ! ببخشای اگر ما صبح را ما به مهمانی کوچه دعوت نکردیم ، ببخشای اگر روی پیراهن ما نشانی از سحر نیست ، ببخشای مارا اگر از حضور فلق روی فرق صنوبر خبر نیست . نسیمی گیاه سحرگاه را ، در کمندی فکنده است وتا دشت بیداریش می کشاند . و ما کمتر از آن نسیمیم ، در آنسوی دیوار بمیریم، ببخشای ای روشن عشق بر ما ببخشای ، به پایان رسیدیم اما نکردیم آغاز ، فرریخت پرها نکردیم پرواز |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 19:1 توسط مهسا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من اشكي درخشانم كه از چشمان زيباي فرشته اي پاك بر دامان سبز زمين چكيده ام و از رد پاي خيس من رود زندگي جريان گرفته است
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
|
RSS
|