![]() |
![]() |
|
| ردپاي اشك |
میروی با اشک حسرت دیده ام را تر کنی می روی تا با نبودن عشق راپر پر کنی آن همه گفتی نگاهم با نگاهت زنده است من نباشم میتوانی روزها را سر کنی در نبودت گریه کردم آینه احساس کرد آینه شو گریه ام را حس کنی باور کنی سبز در عشقت شدم تو دانستی ولی عاقبت می خواستی در قلب من خنجر کنی بعد تو درسینه نامت می شود یک خاطره کاش می شد قه عشق مرا باور کنی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 22:40 توسط مهسا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من اشكي درخشانم كه از چشمان زيباي فرشته اي پاك بر دامان سبز زمين چكيده ام و از رد پاي خيس من رود زندگي جريان گرفته است
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
|
RSS
|