![]() |
![]() |
|
| ردپاي اشك |
|
نفرینت می کنم اما هنوزم دلم اسیره یه روزی خودت می فهمی یه روزی که خیلی دیره من میرم واسه همیشه هیچی تنهایی نمیشه فکر میکردی بر میگردم حالا باورت نمیشه گریه نکن گریه نکن گریه نکن اشکاتو باور ندارم بازم داری دروغ میگی دروغ میگی من که ازت نمیگذرم آخه دیگه باور ندارم عزیز دلم حتی اگه بگی دوست دارم نمیدونم تو دل به کی بستی قلبمو شکستی چاره نیست باید برم اگه به پام بیفتی بگی دروغ نگفتی دیگه باور ندارم اینو بدون که باختی دیر اومدی عزیزم باید تنها بمونی باید برم که شاید تو قدرمو بدونی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 22:38 توسط مهسا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من اشكي درخشانم كه از چشمان زيباي فرشته اي پاك بر دامان سبز زمين چكيده ام و از رد پاي خيس من رود زندگي جريان گرفته است
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
|
RSS
|