![]() |
![]() |
|
| ردپاي اشك |
|
سالی که گذشت سالی عجیب بود. سالی که گذشت سال جدایی بود. سالی که گل یاس گلبرگهایش را رایگان فروخت ، نیلوفر آبی در مرداب خودخواهی خود غرق شد. کمر پدری در زیر بار مشکلات شکست و گونه هایش از شرم زن و فرزند سرخ شد. سالی که پدری از پدر بودنش استعفا داد. موهای مادری از غصه ها سفید شد و دعاهایش در گوشه چهار دیواری خشتی خانه مدفون شد. سالی که مادری در گوشه اتاق غم ها خورد. پسری در زیر بار طعنه ها پنهان شد و آرزوهای و امیدها را در گورستان خیالش به خاک سپرد. دختری در انوار صبحگاهی از دختر بودنش پشیمان شد و کودکی بخاطر فقر پدر و مادرش چون ابر بهاران هر روز گریست. سالی که دوست داشتن حرام شد و پرواز برای مدتها غیر ممکن بنظر رسید. جنگلها تک درخت شدند و قبیله ها خانه ها. به محبت و راستی و عشق جایزه بهترین دروغ سال را دادند و صداقت را نادرترین صفت سال نامیدند و دورویی را به حراج گذاشتند. و من به خود قول داده بودم همه چیز را کنار بگذارم و به همه چیز شک کنم و هیچ حرفی و خبری نگویم جز دروغ.حتی به چشمهای خیس خود در آینه........ ناگفته نماند. سالی که گذشت سال وصال بود.نسیم لنجنزار قلبم را به حراج گذاشتم. با سرنوشت معامله کردم. ستاره ای خریدم از نوع دست نیافتنی که هر شب نگاهی به آن بیندازم و با هر چشمک زدنش زنده شوم....... آه ای خدا!!!! خدا کند امسال همه چیز بهتر شود. خدا کند چنگیز تازه ای از راه نرسد. قلبم را فتح نکند. سر آرزوها و امیدهایم را نبرد و دفتر خوبی ها را نسوزاند. خدا کند وجودم را به یغما نبرد. خدا کند کسوف و تاریکی دایمی نشود و دوباره آن خورشید از پشت سیاهی بیرون آید. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 23:50 توسط مهسا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من اشكي درخشانم كه از چشمان زيباي فرشته اي پاك بر دامان سبز زمين چكيده ام و از رد پاي خيس من رود زندگي جريان گرفته است
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
|
RSS
|