![]() |
![]() |
|
| ردپاي اشك |
|
ریشه در خاک تو از دشت خشک تشنه روزی کوچ خواهی کرد و اشک من تو را بدرود خواهد گفت نگاهت تلخ و افسرده است دلت را خار خار ناامیدی سخت آزرده ست غم این نابسامانی همه توش و توانت را زتن برده ست تو با خون و عرق ، این جنگل پژمرده را رنگ و رمق دادی تو با دست تهی با آن همه تو فان بنیان کن در افتادی تو را کوچیدن از این خاک دل بر کندن از جان است تو را با برگ برگ این چمن پیوند پنهان است تو این ابر ظلمت گستر بی رحمم باران تو را این خشکسالیهای پی در پی تو را از نیمه برگشتن یاران تو را تزویر غم خواران زپاافکند، تو را هنگامه شوم شغالان ، بانگ بی تعطیل زاغان در ستوه آورد ! تو با پیشانی پاک نجیب خویش ، که از آن سوی گندم زار طلوع باشکوهش خوشتر از صد تاج خورشید است : تو با آن گونه های سوخته از آفتاب دشت تو با آن چهره افروخته از آتش غیرت که در چشمان غمباری که روزی چشمه جوشان شادی بود و ، اینک حسرت و افسوس بر آن سایه افکندست خواهی رفت و اشک من تو را بدرود خواهد گفت! من اینجا ریشه در خاکم ! من اینجا عاشق این خاک اگر آلوده یا پاکم من اینجا تا نفس باقی ست می مانم من از اینجا چه می خواهم نمی دانم ! امید روشنایی گرچه در این تیرگیها نیست من اینجا باز در این دشت خشک تشنه ، میمانم من این جا روز ی آخر از دل خاک با دست تهی ، گل بر می افشانم من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه چون خورشید سرود فتح می خوانم و می دانم تو روزی باز خواهی گشت .
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 23:1 توسط مهسا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من اشكي درخشانم كه از چشمان زيباي فرشته اي پاك بر دامان سبز زمين چكيده ام و از رد پاي خيس من رود زندگي جريان گرفته است
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
|
RSS
|